
از اولين كاپيتان تيم ملي كاراته كشورمان و از قدرقدرتهاي كاراته در دهه چهل و پنجاه برايتان میگوييم، هوشنگ اتحاد اين پيشكسوت ارزنده و با وقار كاراته ايران كه كمتر كسي تاب و تحمل مبارزه با وي را در مسابقات تمرينهاي كلاسي در آكادمي كاراته سابق داشت.
بچهاي شلوغ كه محلهاي از دستش كلافه بودند، مگر ميشود اينقدر شلوغ بود! و با اين سن و سال محلهاي را كلافه كرد؟ اين همه زد و خورد و درگيري و قيل و قال براي چه؟! خميرمايهاش چنين بود! پس بايد فوتبال و كشتي را پس از مدتي كار رها ميكرد و به كاراته ميپيوست اين موقع 15 ساله بود و بوي كاراته ميكشيد!و بنابراين در پي آنچه دوست داشت كشيده شد، ميگويد كاراته را از سال 1346 با بنيانگذار كان ذن ريو شروع كردم. عده ما در آن زمان كم بود براي همين ما زود پيشرفت كرديم. اگر تعداد زياد بود شايد نميتوانستيم به اين سرعت پيشرفت كنيم. من در عرض سه سال و در سال 1349 كمربند مشكي گرفتم سال 52 دان دو شدم و تا سال 1357 دان 5 خود را دريافت كردم و سال 1361 هم دان 6 و....
چهار سال متوالي قهرمان ايران شدم آن موقع رده بندي مسابقات وزني نبود، همه چيز در يك وزن «اوپن» خلاصه ميشد سال (1972) 1351 عضو تيم ملي شدم اولين مسابقات جهاني كاراتهWuko «اتحاديه جهاني سازمانهاي كاراته - كه در فرانسه برگزار شد به علت ضربه بدون كنترلي كه به كاپيتان سوئيس زدم من را به بيرون از تاتامي فرستادند و او را هم به بيمارستان!سال (1973) 1352 به سوئد رفتيم. ديدار سه جانبهاي بود ايران، سوئد و دانمارك در سه شهر مبارزه كرديم و هر سه مبارزه را برديم سال (1974) 1353 تيم كاراتهاي از آلمان آمد و با ما جنگيد، تيم خوبي بود «خطاب به مرحوم جباري» شما در آن موقع در جريان كار بوديد زحمت هم كشيديد و مبارزه خوب بچهها را هم در مجلات انعكاس داديد.و باز در مسابقات بينالمللي (1974) 1353 تهران كه خودتان در جريان كيفيت مسابقات بوديد، ديديد كه نتيجه چه شد؟ من در انفرادي دوم شدم - در سال (1976) 1355 مسابقه قهرماني آسيا و اقيانوسيه در جاكارتا بود و تيم ملي كاراته ما در كوميته تيمي سوم شد و در سال (1977) 1356 به علت اينكه پدرم فوت كرد نتوانستم به مسابقات جهاني توكيو بروم و اين هم ضربهاي به من بود و هم ضربهاي به تيم. از سال (1972) 1351 كاپيتان تيم ملي شدم با توجه به شرايط آن موقع بار سنگيني بر دوشم بود، هم مربي بودم هم سرپرست و هم فايتر تيم....!
من در عمرم چيزي به دست نياوردهام كه زياد از آنها بگويم، من يكي از بچه هايي هستم كه مثل بقيه براي كاراته زحمت كشيدهام. البته من به تنيس و شنا هم علاقه دارم و به آنها ميپردازم در سالهاي اخير «دارت» يك نوع ورزشي انگليسي را هم فرا گرفته و تمرين ميكنم، در مسابقات منطقه «يوركشاير» لندن قهرمان شدم «دارت» پس از تنيس «ويمبلدون» پردرآمدترين رشته انگليس است. شما يادتان است كه در سال 59 براي برپايي يك جلسه تمرين در سالن بادي «شيرودي» جنگ اعصاب و عذابي ميكشيديم. اين همه جنگي كه ما در ورزش رزمي عليه همديگر داشتيم، هيچ گروهي در هيچ كشوري نكرده است شايد چنين كار عبثي در دنيا بي سابقه باشد! اگر به جاي اين همه تخريب و توقف در كار ورزش همه به سازندگي مشغول بوديم الان در تمامي رشتههاي رزمي از نامدارترين و پرافتخارترينها در دنيا بوديم. از سال 59 به بعد ديگر عادت كردهام كه تمرين انفرادي كنم، البته رابطه فكري با بچهها را حفظ كردهام اما از نظر مربيگري و تدريس ديگر كاري نميكنم.اگر رسما هم درس ندهيم بايد تمرين شخصي را داشته باشيم، و لذا من تمريناتم را قطع نكردهام.جنگلي گير آوردهام كه از سالها پيش با درختانش خو گرفتهام و با آنها تمرين ميكنم، مشخصات جنگل را هم نميگويم كه ديگران بشناسندش و آرامش ما را در همانجا به هم بزنند!