صفحه مناسب براي چاپگر


يك‌ لگد چرخشي‌ و تضمين‌ كاراته!


يادها ونام‌ ها :
استاد سليمي: پس‌ از 30 دقيقه‌ مبارزه‌  به‌ كمربند قهوه‌اي‌ نائل‌ شدم

استاد سليمي‌ در ادامه‌ خاطرات‌ خود از سالهاي‌ اوليه‌ ورود كاراته‌ به‌ ايران‌ و مراحل‌ رشد و شكوفايي‌ آن‌ به‌ خاطره‌اي‌ به‌ يادماندني‌ اشاره‌ مي‌كند كه‌ به‌ عنوان‌ يك‌ نقطه‌ عطف‌ در پيشاني‌ تاريخ‌ كاراته‌ ايران‌ ثبت‌ شده‌ است.استاد جمشيد سليمي‌ مي‌گويد آن‌ زمان‌ به‌ دستور تيمسار مين‌باشيان‌ فرمانده‌ نيروي‌ زميني‌ وقت‌ مقررمي‌ شود كه‌ تمامي‌ كلاه‌ سبزها و اعضا ارشد گارد سابق‌ يك‌ دوره‌ كلاس‌ شش‌ ماهه‌ كاراته‌ زيرنظر بنيانگذار كاراته‌ بگذرانند.وي‌ اشاره‌ مي‌كند كه‌ مسئوليت‌ اين‌ گروهها به‌ عهده‌ ابراهيم‌ ميرزايي‌ بود كه‌ بعدها بنيان‌ گذار كونگ‌فو در ايران‌ شد. اين‌ كلاس‌ها در باشگاه‌ پهلوي‌ سابق‌ «سرباز» زيرنظر سن‌سي‌ وارسته‌ برگزار مي‌شد، در يكي‌ از دوره‌ها گروهي‌ از افسران‌ كه‌ تعدادي‌ بوكسور نيز در ميان‌ آنها بودند سركشي‌ كرده‌ و تمرينات‌ كاراته‌ را به‌ سخره‌ گرفته‌ و آن‌ را ورزش‌ وارداتي‌ و باصطلاح‌ سوسولي‌ ناميدند آنها از حضور در كلاس‌ امتناع‌ مي‌كردند و مرتب‌ با تحصن‌ و جوسازي‌ سعي‌ در تخريب‌ كاراته‌ در اذهان‌ ديگر افسران‌ گارد داشتند.آنها مرتب‌ حريف‌ مي‌طلبيدند و نوع‌ برخورد آنها سن‌ سي‌ وارسته‌ را وادار كرد كه‌ مبارزه‌اي‌ بين‌ استاد اتحاد و سرگروه‌ آنها صورت‌ گيرد در حالي‌ كه‌ در محوطه‌ گاردهمگي‌ اعم‌ از شاگردان‌ كلاس‌ و كلاه‌ سبزها و افسران‌ گارد جمع‌ شده‌ بودند سن‌سي‌ اتحاد در همان‌ ثانيه‌هاي‌ اول‌ يك‌ لگد چرخشي‌ «اوراماواشي‌ گري» بر سر حريفش‌ زد كه‌ وي‌ را به‌ بيمارستان‌ انتقال‌ دادند و نفر دوم‌ هم‌ با ضربه‌اي‌ كه‌ برسرش‌ فرود آمد از ميدان‌ بدرشد كه‌ اين‌ دومي‌ بعدها به‌ خاطر ضربه‌ سنگيني‌ كه‌ بر سرش‌ خورده‌ بود اختلال‌ هواس‌ پيدا كرده‌ و از ارتش‌ اخراج‌ شد.پس‌ از اين‌ اتفاق‌ آنها هم‌ قسم‌ شدند كه‌ سن‌ سي‌ اتحاد رااز بين‌ ببرند كه‌ من‌ واستاد كاتوزيان‌ و بچه‌هاي‌ ديگر مثل‌ شاپور علي‌ آبادي‌ و يوسف‌ شيرزاد تامدتها مرتب‌ وي‌ را همراهي‌ مي‌كرديم‌ تا گزندي‌ به‌ وي‌ نرسانند.
اين‌ خاطره‌ به‌ ياد ماندني‌ را يك‌ بار ديگر از زبان‌ استاد كاتوزيان‌ سالها قبل‌ بيان‌ كرده‌ بوديم‌ و در همان‌ جا يادآور شديم‌ كه‌ اگر در آن‌ مقطع‌ عكس‌ اين‌ اتفاق‌ مي‌افتاد يعني‌ به‌ جاي‌ شكست‌ دادن‌ رنجرها استاداتحاد مغلوب‌ مي‌شد آيا كاراته‌ مي‌توانست‌ در نيروهاي‌ مسلح‌ و جامعه‌ گسترش‌ پيدا كند؟ آيا ممكن‌ نبود كاراته‌ به‌ دليل‌ ضعف‌ در مقابل‌ افرادي‌ كه‌ بدخواه‌ آن‌ بودند براي‌ هميشه‌ از صحنه‌ ورزش‌ ايران‌ حذف‌ شود؟
اما نبايد از ياد ببريم‌ كه‌ فداكاري‌هاي‌ اين‌ بزرگان‌ و پيشكسوتان‌ تاريخ‌ كاراته‌ در پيشرفت‌ و گسترش‌ آن‌ نقش‌ اساسي‌ داشته‌ و بايد قدر زحمات‌ و تلاشها و فداكاري‌هاي‌ اين‌ پيشقراولان‌ و موسپيدكردگان‌ كاراته‌ را پاس‌ داشت‌ و علاوه‌ بر اينكه‌ نبايد هيچگاه‌ آنها را فراموش‌ كرد بلكه‌ از محاق‌ فراموشي‌ نيز بيرون‌ آورد.در آن‌ زمان‌ حدودا 20 نفر كمربند سبز بوديم! استاد سليمي‌ در ادامه‌ خاطراتش‌ مي‌افزايد.
در سال‌ 1350 آقاي‌ فرخ‌ مشفق‌ از فرانسه‌ به‌ ايران‌ آمدند ايشان‌ در فرانسه‌ سبك‌ وادوريو تمرين‌ كرده‌ بودند و مدتي‌ به‌ اتفاق‌ آقاي‌ نصرتيان‌ به‌ تمرين‌ وادوريو در ايران‌ مشغول‌ شدند و پس‌ از مدتي‌ همگي‌ به‌ شوتوكان‌ JKA نقل‌ مكان‌ كردند.در آن‌ زمان‌ حدود بيست‌ نفر كمربند سبز بوديم‌ و در كلاس‌ كان‌ ذن‌ ريو تمرين‌ مي‌كرديم‌ لذا به‌ پيشنهاد آقاي‌ مشفق‌ قرار شد كه‌ از بين‌ اين‌ بيست‌ نفر يك‌ نفر به‌ كمربند قهوه‌اي‌ ارتقا پيدا كند.
مسابقات‌ تك‌ حذفي‌ بود و پس‌ از يك‌ دوره‌ مسابقات‌ سنگين‌ من‌ و آقاي‌ شيرزاد به‌ فينال‌ راه‌ يافتيم. ما 30 دقيقه‌ مبارزه‌ كرديم‌ و بايد تا آنجا كه‌ نفس‌ داشتيم‌ مي‌جنگيديم‌ و در نهايت‌ با اختلاف‌ 14 وازاري‌ موفق‌ شدم‌ اولين‌ كمربند قهوه‌اي‌ آن‌ دوران‌ شوم. آقايان‌ اتحاد، كاتوزيان‌ و فرخ‌مشفق‌ كه‌ در آن‌ زمان‌ با ما تمرين‌ مي‌كردند كمربند سياه‌ بودند.